در چند روز گذشته فضای داخلی ایران شاهد یکی از تلخترین مقاطع خود در سالهای اخیر بود؛ رخدادهایی که با شهادت و کشته شدن شماری از هممیهنان همراه شد و بار دیگر هزینههای سنگین بیثباتی و خشونت را به جامعه تحمیل کرد. این تحولات در ابتدا در قالب اعتراض به وضع بد اقتصادی و مطالبه بهبود شرایط شکل گرفت. کاهش محسوس ارزش ریال و تداوم مشکلات معیشتی، که از دید بسیاری از کارشناسان ریشه در بازگشت ارز و تبعات آن که موجبعدم ثبات قیمتها گردیده و فشارهای اقتصادی مزمن را به همراه دارد، زمینهساز اعتصابات صنفی و اعتراضات اقتصادی در برخی مناطق کشور شد. اما این اعتراضات، در ادامه در اثر مداخلات ضد انقلاب بیرونی با هدایت امریکا، اسرائیل و انگلیس و فعال شدن عوامل داخلی دشمنان از مطالبات اقتصادی فاصله گرفت و به سرعت مسیر آن دچار دگرگونی گردیده و در مقطعی کوتاه رنگ خشونت به خود گرفت و به اغتشاش و آشوب کشیده شد و در نتیجه کشور را در آستانه بحرانی امنیتی قرار داد.
در این مرحله، دخالت مستقیم و غیرمستقیم برخی بازیگران خارجی بهوضوح قابلمشاهده بود. اظهارات و تحرکات چهرههای ایرانی خارجنشین از جمله رضا پهلوی، همراه با مواضع تحریکآمیز سیاستمداران غربی، بستر تشدید ناآرامیها را فراهم کرد. در این میان، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی نقشی پررنگتر ایفا کردند؛ از گمانهزنیها درباره ارسال تسلیحات به مخالفان گرفته تا حمایتهای رسانهای و سیاسی بیسابقه از آشوبها و آشوبگرها…
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در این دوره با مواضع تند و علنی خود، به یکی از محرکهای اصلی جنگ روانی علیه ایران بدل شد. وی نهتنها از ناآرامیها حمایت کرد، بلکه با ادعاهایی اغراقآمیز درباره سقوط برخی شهرهای کشور و تهدید مستقیم به اقدام نظامی، سطح تنش را بهطور محسوسی افزایش داد. با این حال، با وجود تخلیه محدود برخی داراییها و پرسنل آمریکایی از پایگاههای اطراف ایران و اوجگیری گمانهزنیها، و از طرفی اعلام اقدام به تلافی و مورد هدف قرار دادن منافع و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه که فعال شدن دیپلماسی کشورهای عربستان سعودی، قطر، امارات و عمان را هم با آمریکا و هم ایران جهت ممانعت از اقدام نظامی در پی داشت و از طرفی نگرانی مقامات رژیم اشغالگر قدس مبنی بر آماده نبودن در مقابل حملات تلافی جویانه ایران مطرح گردیده بود. در نهایت حملهای صورت نگرفت و واشنگتن بهصورت موقت از اقدام نظامی عقب نشست.
تحلیل شرایط نشان میدهدعدم وقوع حمله، بیش از آنکه ناشی از ادعاهای رسانهای باشد، ریشه در محاسبات راهبردی داشت. آمریکا و اسرائیل بهدنبال سناریویی شبیه لیبی بودند؛ یعنی ترکیب بحران داخلی و حملات هوایی خارجی برای وارد آوردن ضربه نهایی. اما این سناریو در ایران محقق نشد و پس از چند روز پرتنش، فضای کشور به سمت کنترل و آرامش نسبی حرکت کرد. از سوی دیگر، محدودیتهای توان نظامی آمریکا در منطقه و نگرانی از پاسخ متقابل ایران به اهداف آمریکایی و اسرائیلی، جذابیت هرگونه حمله محدود را کاهش داد و بر پرهزینه بودن آن صحه گذاشت.
اما با وجود عقبنشینی موقت واشنگتن، تهدید نظامی بهطور کامل از میان نرفته است. آمریکا همچنان قادر است در بازهای کوتاه، توان نظامی قابلتوجهی را به منطقه منتقل کند و محاسبات غرب و اسرائیل همچنان بر بهرهبرداری از «پنجرههای آسیبپذیری» ایران متمرکز است. آنچه مسلم است آمریکا و رژیم صهیونیستی چندی است که تاکتیک دفاعی خود را بر مبنای فریب و سپس اصل غافلگیری استوار کردهاند. میتوان دو نام و یا رمز متصور بود که یکی به نام «مذاکره» است که مورد استفاده آمریکا قرار گرفته است و دیگری «آتش بس» میباشد که رژیم کودک کش و غاصب صهیونیست از آن استفاده میکند.
آنچه که باید و حتما مورد توجه قرار گیرد اینکه چندی است که از ابتدا، در ادامه و در انتهای جنگهایی این دو رژیم منفور آغاز کردهاند، از رسانه بیشترین سوءاستفاده را نموده و به تخریب ذهنها پرداختهاند. در چنین شرایطی، حفظ انسجام داخلی، ترمیم اعتماد عمومی، تقویت بنیانهای اقتصادی و ارتقای آمادگی همهجانبه دفاعی، بهعنوان مهمترین مؤلفههای بازدارندگی مطرح میشوند. تجربه اخیر نشان داد که هرگونه خلل در این مؤلفهها میتواند زمینهساز سوءاستفاده خارجی و تحمیل هزینههای انسانی سنگین شود.
انتهای پیام/
























